خاطرات شروع دنیات

حال این روزام

1397/7/14 10:09
نویسنده : لیلی کیا
48 بازدید
اشتراک گذاری
سلام عزیزترینم❤

دلم میخاست بودی و باهات حرف می زدم

رفتم دکتر تا آزمایشایی که لازم بودو انجام بدم خانمایه بارداریو دیدم که تو شرایط سختی بودن اما دیدن این سختیا ذره ای منو از تصمیمی که گرفتم منصرف نکرد

هنوز جواب آزمایشارو به دکتر نشون ندادم که بدونم بدنم آمادگی پذیرفتن تورو داره یا نه

میخام واست بنویسم

از زندگی خودم کنار بابا مهرداد راضیم هر چند اوایل مشکلاتی داشتین که ۲سال درگیرش بودم ولی خدارو شکر حلش کردیم فقط با صحبت کردن،صحبتهایی که اگه خیلی قبلتر انجام میشد ۲سال درگیرش نمیشدیم

یادت باشه عشقه دلم بزرگترین مشکلای زندگیتو با صحبت کردنو حرف زدن راجبش حل کن نه با جنجالو دعوا و تنش!

الان همه چی حل شده همه چی آرومه

ولی...

مامان وبابام که قرارِ مامان بزرگ و بابا بزرگت بشن  تو شرایط سختی هستن،الان وضعیت بازار و اقتصاد خوب نیست.بابام ورشکسته شده البته ۲سال پیش اما اقتصاد بد الان شرایط رو واسشون سختر کرده از طرف دیگه آبجیم که قرار بشه خاله فاطیت بارداره قرارِ ی پسر خاله توپل و خوشگلت واست به دنیا بیاره ولی همین شرایط بد اقتصاد باعث شده شوهرشو از شرکت اخراج کنن والان بیکاره و هر چی میگرده کار پیدا نمیکنه و قطعا من ناراحتم🙁

یادت باشه همیشه به فکر اعضای خانوادت باش نه اینکه غرق بشی تو غصه بقیه!منظورم اینه حتما تا جایی که میتونی باهاشون همدردی کن و هر کاری از دستت برمیاد بدون منت و توقع واسشون انجام بده،همیشه بهشون احترام بزار

خانواده داشتن،خواهر،برادر،مادر و پدر نعمتهایی هستن که هیچ چیزی نمیتونه جایگزینشون بشه

وقتی جواب آزمایشامو گرفتم باز واست مینویسم،نگران یه موردم که انشاله چیزی جدی نباشه

نمیخام هیچ چیزی اومدنتو به تاخیر بندازه👀
پسندها (1)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف